<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نا کجا آباد</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com</link>
<description>دفترچه هرچه نویسی یک نفر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Dec 2011 17:38:18 +0430</lastBuildDate>
<item>
<title>دستِ راست</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/73</link>
<description>دستِ راست حس مي‌كنم دستِ راستم شكسته يا كه فلج شده است. نه، اين كه هيچ امكان ندارد اگر شكسته بود بايد كه كمي تكان داده مي‌توانستمش و مي‌فهميدم كه دست دارم. اگر فلج باشد بازهم بايد با دست ديگرم حسش كنم. اما نه من اصلاً دستي ندارم. شايد سال‌هاست كه دستِ راستم قطع شده و اصلاً يك‌‌دست بوده‌ام. اگر دو دست داشتم بايد هردويش را حس مي‌كردم. ها، اصلاً‌ من يك دست داشته‌ام دستِ راستم قطع است و من با دست چپم همه كارها را مي‌كرده‌ام.</description>
<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 17:38:18 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>زادروز من ۱۱-۱۱-۱۱</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/72</link>
<description>امروز بیستم عقرب/آبان‌ماه مصادف با 11-11-11 روز تولد من است.</description>
<pubDate>Fri, 11 Nov 2011 18:02:39 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>تيمورِ لنگ و دولتِ كور</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/71</link>
<description>صبح امروز كه دور سفره حلقه زده بوديم، پدرم ديوان حضرت حافظ را گرفت و يك صفحه را باز كرد و در آن صفحه اين غزل آن حضرت نوشته شده بود: دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد... پدرم وقتي اين غزل را ‏خواند از ژاله اصفهاني قصه كرد و گفت كه ژاله در يكي از كتاب‌هاي خود حكايتي دارد بنام فاتخِ مغلوب و در انجا قصه مي‏كند كه، تيمور لنگ پس از يك سلسله لشكركشي‌ها و فتوحات وقتي مي‌خواهد برگردد، در راه بازگشت پيرمردي را مي‌بيند كه</description>
<pubDate>Mon, 24 Oct 2011 06:57:50 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>جگجیت سنگهـ هم رفت!</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/69</link>
<description>جگجیت سنگهـ، غزل سرای نامدار هندوستان امروز دو شنبه هژدهم میزان / یازده اکتوبر به عمر هفتاد سالگي درگذشت. اين مرد نيز از جمله فراموش‏ناشدني هاست. روحش شاد!</description>
<pubDate>Mon, 10 Oct 2011 13:37:57 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>ستیو جابز رفت!</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/68</link>
<description>ستیو جابز رییس ۵۶ ساله‌‌ی شرکت اپل درگذشت. اینجا متن و کلیپ سخنرانی این مرد را در دانشگاه ستفورد می‌گذارم، فرصت داشتین حتمن بخوانید و ببینید خیلی آموزنده و جالب است. لینک ویدیو:http://video.google.com/videoplay?docid=-204609026222503944# سخنان ستیو: من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است. داستان اول مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر “بی ربط” زندگی می باشد.</description>
<pubDate>Thu, 06 Oct 2011 19:07:08 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>«نسل نامردها روزبه‌روز زیاد می‌شود...»</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/67</link>
<description>چندی پیش خواب دیده بودم که در جایی با شهید امیرحبیب الله کلکانی هستم و با هم حرف می‌زنیم. البته چندتن دیگر هم آنجا بود اما اینکه کی بودند به‌یادم نیست. خیلی حرف زدیم اما وقتی بیدار شدم جز این سخن چیز دیگری به‌یادم نمانده بود: «نسل نامردها روزبه‌روز زیاد می‌شود...» و آن مردخدا در جریان صحبت هایش این گفته اش را چندین بار تکرار کرد: «نسل نامردها روزبه‌روز زیاد می‌شود...» «نسل نامردها روزبه‌روز زیاد می‌شود...» «نسل نامردها روزبه‌روز زیاد می‌شود...» .</description>
<pubDate>Thu, 29 Sep 2011 22:14:35 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>سردار مامد</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/66</link>
<description>این متن را چندی پیش نوشته بودم و در فیس بوک به نشر رسانده بودم. امشب که به انترنت در اختیارم است و مروری به وبلاگ‏ها و صفحات فیس بوک داشتم. رفتم به صفحه‏ی رفیق فرید تا نوشته هایش را بخوانم چشمم به نگاره یی خورد که پایش این متن نگاشته شده بود. افزودن نگاره را بلد نیستم ورنه آن نگاره را نیز اینجا می‏گذاشتم: جاي‏تان خالي اِم‏چاشت رفته بوديم هوتل تركمن. بعد از صرف قابلي با فريدامرخيل قدم زده به پارك شهرنو رفتيم.</description>
<pubDate>Thu, 29 Sep 2011 21:04:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>نابلدی</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/65</link>
<description>نابلدی تقديم به دوست عزیزم فريد امر خيل چشم هايت كه باز مي شوند به ساعت مي نگري، پنج صبح را نشان مي دهد. ميداني وقت زيادي داري. دوباره مي خوابي. چشم هايت كه باز مي شوند به ساعت مي نگري، شش و نيم صبح شده است. هنوز هم وقت داري. دوباره مي خوابي اما اين بار فقط براي چند دقيقه ي محدود مي خواهي بخوابي. چشم هايت را مي بندي. وقتي چشم هايت باز ... مي شوند به ساعت مي نگري : ساعت گرد7 است و دقيقه گرد پنج. به عجله از جا بر مي خيزي و يك راست به سمت دست شويي مي روي.</description>
<pubDate>Sun, 10 Jul 2011 20:33:38 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>سه نقطه</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/64</link>
<description>سه نقطه پل شاه دو شمشیره خالی خالیست، هیچ کس نیست تا از روی آن عبور کند. شاید پل خوشحال است ازین که دمی میتواند راحت باشد و یا هم شاید پل از ازدحام و عبور و مرور به روي خود لذت ببرد، اما به هر حال جاده های دو طرف پل و همه جا آرامی و آرامی ست. روز که میباشد چه سر و صداها ، چه راه بندانها و چه رفت و آمدهایی که نمیباشد. مردم برای ساعات متوالی در راه بندان جاده ی دو طرف شاه دو شمشیره گیر میمانند. روزانه هزارها عابر از روی این پل میگذرند و بعد مقابل زیارت می</description>
<pubDate>Sun, 10 Jul 2011 20:25:59 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>تناقض</title>
<link>https://jahan-bikeran.blogfa.com/post/62</link>
<description>پرده اول : مسجد پر از نمازگزاران است و همگی با سکوت تمام به گفته های ملا گوش میدهند. ملا تبلیغ میکند : - دنیا آزمونگاه آخرت است. . . پرده دوم : مرد انتحاری خود را تا دهن دروازه مسجد رسانده است : - امی بهترین موقع است باید خوده انفجار بتم - لا اله الا الله محمد رسول الله انفجار . . . . . . پرده سوم : سقف مسجد کاملن از هم پاشیده ، نمازگزاران به اثر شدت انفجار و فرو افتیدن سقف از بین رفته اند. دود و غبار همه جا را پوشانده است.</description>
<pubDate>Sun, 16 Jan 2011 21:03:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>jahan-bikeran</dc:creator>
<guid>jahan-bikeran.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
</channel>
</rss>
